«بن کالمن» ( مایکل داگلاس ) در فیلم «مرد تنها» (Solitary Man) در حال توضیح دادن است. توضیح این‌که چه شد تصمیم گرفت به همه چیز پشت پا بزند. چه شد همه چیز را رها کرد و سر به رسوایی نهاد. لحظه‌ای که خیلی چیزها خراب شده و از دست دادن زندگی باشکوهش او را از پا انداخته، در توضیح آن زمانی که باعث شد او این اضمحلال را آغاز کند می‌گوید:

«ببین! ۳۰ سال پیش، وقتی که می‌رفتم توی یه اتاق، اون اتاق تغییر می‌کرد.

فقط به این دلیل که من اون‌جا بودم.

من آدم رده بالایی بودم. یه آدم خود ساخته، با ظاهری عالی، تبلیغات تلویزیونی داشتم و این جور چیزها.

من یه شیر بودم. مردم به من این‌جوری نیگاه می کردن.

ولی بعد، اوضاع شروع کرد به عوض شدن. و بعدِ ۱۰ یا ۱۲ سال، وقتی من می‌رفتم توی اتاق، فقط آدم‌های قدیمی بودن که به من توجه می‌کردن، اونا من رو می‌شناختن و برای بقیه من نامرئی بودم»

 یکی از چیزهایی که آدم‌ها را به شدت از زندگی می‌گسلاند. این است که دیده نشود. این آن نقطه‌ای است که انسان از درون منهدم می‌شود.

اگر از همان ابتدا این‌گونه باشد، شاید تا این اندازه مخرب نباشد که زمانی انسان در موقعیتی باشد که برجسته است و بعد به هر دلیلی از مرکز توجه به حاشیه رانده می‌شود و این می‌شود نقطه آغاز اضمحلال.

 

  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید.

0