آخرین شبی که در خانه تیمور آقامحمدی بودیم، از او دعوت کردیم که در جلسات حافظ‌خوانی «انجمن بازخوانی آثار ادبی» ما در بهار شرکت کند. کمی سوال از طرف او و کمی تعریف وُ تمجید از طرف ما.

در نهایت، ضمن احترام به ما و مجموعه گفت: «من تصمیمی گرفته‌ام. تصمیمی که برای اجرای آن جدی هستم و تا این لحظه هم به آن پایبند بوده‌ام. من تصمیم گرفته‌ام انرژی و تمرکزم را برای ادبیات داستانی بزرگسال بگذارم».

من دست تیمور آقامحمدی را می‌بوسم. چرا؟ چون می‌داند چه می‌کند. این خیلی با ارزش است که کسی بداند چه می‌خواهد و چه می‌کند. همچنین خیلی با ارزش است که کسی برای تصمیم خودش احترام قایل باشد و بر اثر شرایط، هرجوری هم که باشد، بر آن‌چه که می‌داند درست است، عمل کند.

چه‌قدر این گوهر گران‌بها کم‌یاب شده است.

چند نفر می‌دانند کجا هستند و چه می‌خواهند؟

من اغلب اوقات اصلا نمی‌دانم چه می‌خواهم. اگر هم بدانم چه می‌خواهم، آن‌قدر در گیروُدار آن‌چه که هست غرقم که تا بیدار می‌شوم، می‌بینم خودم نیستم. چیزی که می‌خواستم کجاست و من کجا هستم!

دارم می‌بینم که فقط می‌دوم وُ می‌دوم وُ می‌دوم ...

به کجا می‌دوم؟ نمی‌دانم.

به کجا قرار است برسم؟ نمی‌دانم.

آیا این خوب است؟

مگر قرار نیست همه این تلاش‌ها برای آن باشد که احساس خوشبختی و آرامش کنیم؟

آیا من احساس خوشبختی و آرامش می‌کنم؟

آیا توی زندگی الانم کیف می‌کنم یا نه؟

حالا که خوب نگاه می‌کنم انگار من سوار زندگی نیستم. زندگی با تمام باروُبنه‌اش روی دوش من سوار است و در مسیر حرکت مشغول خرید و افزایش بار و سایر مخلفات سنگین‌سازی است.

پس من هم باید تصمیم بگیرم. در هر موردی از کلیات و هدف‌گذاری‌های کلان زندگی گرفته تا جزییات خیلی کوچک و پیش پا افتاد.

با اتفاقاتی که در این 5 سال اخیر افتاده است به‌نظرم می‌رسد، تنها راه خوشبختی واقعی در این نیمه باقی مانده از زندگی‌ام همین است.

 تصمیم بگیر و به تصمیم‌ات پایبند باش، تا خوشبخت شوی.

 

 

  • تیمور آقامحمدی

    لینک بازتاب:<br />http://estekanetalkh.blogfa.com/1393/07

  • مسلم محمدی

    سلام محسن عزیز نوشته ات واقعا مرا به فکر وادار کرد <br /><br />چرا که مدتهاست درگیر چه کنم چه کنم هستم! <br /><br />کیف نمی کنم درحالی که دوست دارم کیف کنم! باید تصمیم <br /><br />بگیرم ...<br /><br />-------------------------------------------------------<br /><br />مسلم عزیزم! سلام<br /><br />دلتنگ تو هستم. امیدوارم به زودی فرصت دیدار حاصل شود.<br /><br />من هم در این بازی حیرانم.<br /><br />شاید لازم باشد با همه بچه‌ها جمع شویم و در این مورد با هم حرف بزنیم.<br /><br />درود بر تو

  • شرمنده کردی رفیق.<br /><br />روی وبلاگم بازتاب دادم. درود...<br /><br />******************************************************<br /><br />سلام و درود خداوند بر تیمور آقامحمدی!<br /><br />که دوستت می‌دارم و به دانشت اعتقاد دارم.<br /><br />هر چه گفته‌ام حقیقت است و از درونم برخواسته.<br /><br />درود بر تو

نظر خود را اضافه کنید.

0