داشتم برای نوشتن در جاهای مختلف برنامه‌ریزی می‌کردم. منظورم نوشتن در دنیای مجازی است. از تلگرام و گوگل‌پلاس تا اینستاگرام وُ سایر وب‌سایت‌ها. در میان سهمی هم برای سایت فیل‌صوفی در نظر گرفتم.

اما لحظه‌ای توقف کردم و با خودم فکر کردم؛ هه این کارها برای چیست؟

پاسخ این بود؛ برای گفتن حرف‌هایم و البته برای ایجاد ارتباط با آدم‌ها و استقرار در طبقات بالای هرم مازلو و پذیرش وُ رشد در محیط اجتماعی و از این دست نکات.

ابزار اصلی من کدام است؟ من که نمی‌توانم همه اوقاتم را در این فضا بگذرانم. باید به زندگی روزمره، خانواده، تقویت آن چه که می‌خواهم ارایه دهم و در کل به زندگی‌ام بپردازم. با وجود این همه ابزارهای اجتماعی، واقعا زندگی در حال تلف شدن است. از سال‌ها پیش وب‌سایت «فیل‌صوفی» را ایجاد کرده‌ام و مقدار زیادی هم هزینه‌های آن را پرداخت کرده‌ام. اما واقعیت این است که به اندازه‌ی کافی به آن توجه نکرده‌ام و بهره‌ای از آن نداشته‌ام.

متخصصان می‌گویند؛ مردم کم حوصله شده‌اند و متن‌های طولانی را نمی‌خوانند. می‌گویند؛ با ظهور شبکه‌های اجتماعی، دوران وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها به پایان رسیده است و با ظهور شبکه‌های ارتباطی، مردم علاقه‌مند به کوتاه‌خوانی و فوری‌خوانی شده‌اند.

تا همین لحظه این حرف را قبول کرده بودم. داشتم برای همین شبکه‌های ارتباطی برنامه‌ریزی می‌کردم. اما الان با خودم فکر کردم؛ اگر این‌گونه است، چرا دیجیاتو خوانده می‌شود؟ اگر دیجیاتو اطلاعات تخصصی می‌دهد و مورد توجه خواص است، ۱ پزشک چرا خوانده می‌شود؟ عامه مردم، از هر قشر و طبقه‌ای، آن را می‌خوانند و دنبال می‌کنند. اگر کوتاه‌خوانی و سطحی‌گری رواج پیدا کرده، محمدرضا شعبانعلی چرا خوانده می‌شود؟ برای این که حرفی برای گفتن دارد.

این‌گونه نیست که همه‌ی مردم پوک شده باشند. سطحی بودن رواج پیدا نکرده، اصلا قبلا عمقی وجود نداشته که الان سطحی شده باشد. فقط با رواج گوشی‌های هوشمند، عامه مردم تازه در حال کشف استفاده از امکان برخط بودن هستند. کسانی که صراحتا اعلام می‌کنند اصلا حوصله‌ی خواندن کتاب نداشته و ندارند، طبیعی است که وقتی دست‌شان به اینترنت هم می‌رسد، حوصله بیش از ۵ خط را ندارد. این‌ها اصلا به دنبال اکتشاف نیستند، فقط به دنبال گذراندن و سرگرمی‌اند. این حرفم به هیچ وجه البته به معنای خوب یا بد بودن و دسته‌بندی کردن آدم‌ها نیست. هر کسی می‌تواند بر اساس خواسته‌های خود زندگی کند و روش زندگی‌اش را انتخاب کند و این موضوع به هیچ کس دیگری هم ارتباط ندارد، مخصوصا به من.

در این تلاش برای ارتباط، به دنبال چه نوع آدم‌هایی هستم؟ وقتی این را تعریف نکرده‌ام، معلوم است که ابزار مناسب را نمی‌توانم انتخاب کنم. من به دنبال عامه مردم نیستم، حتی به دنبال متوسط‌ها هم نیستم، چون به هیچ‌رو نمی‌توانم متوسط‌الحال بودن را تحمل کنم. به دنبال ارتباط با نوع خاص آدم‌ها هستم. آدم‌هایی که فکر می‌کنند، به خودشان، به دنیا، به زندگی. به این فکر می‌کنند که از کجا آمده‌اند، به کجا می‌روند. در قبال خودشان و بهتر شدن زندگی خودشان و دیگران، چه می‌توانند انجام دهند.

البته خودم به این کیفیت نیستم، اما به دنبال برقراری ارتباط با آدم‌هایی با این کیفیت هستم تا بتوانم ارتقا پیدا کنم. بنابراین با کسانی که حوصله خواندن ندارند، سروُکار ندارم. اتفاقا با آدم‌های که به دنبال خواندن هستند، سروُکار دارم. در این صورت نباید وقتم را برای ابزارهایی که خاصیت‌شان سطحی‌خوانی است تلف کنم. این ابزارها می‌توانند برای این که مخاطبانم را به محل اصلی، که همان وب‌سایت فیل‌صوفی است هدایت کنم. اگر می‌خواهم کاری بکنم بهتر است که انرژی و وقتم را بر روی سایت خودم بگذارم.

اگر من محمدرضا شعبانعلی را می‌خوانم، برای این است که این آدم حرفی برای گفتن دارد و مشتاق هستم که تا آخر آن متن‌های طولانی را بخوانم و هر روز با این انگیزه دوباره به سایت او سر می‌زنم که یک متن طولانی‌تر و مفیدتر برای خواندن ببینم. پس برای این که خوانده شوم باید اصولا حرفی برای گفتن داشته باشم که ارزش خوانده شدن داشته باشد.

اگر ۱ پزشک را می‌خوانم، برای این است که گزینش‌های درستی انجام می‌دهد. پس اشتیاقم برای رفتن و خواندنش برای اطمینان از گزینش درست او در انتخاب مطالب جالب است. پس من هم باید گزیده و درست انتخاب کنم تا خوانده شوم.

اگر دیجیاتو را می‌خوانم برای آن است که برای تخصص نویسندگانش احترام قایلم. اگر مخاطب من برای تخصصم احترام قایل نباشد، چگونه باید وقت بگذارد و مرا بخواند؟

اگر کافه نشر را می‌خوانم برای قلم روان و نوشته‌های صمیمی نویسندگان آن است (البته به جز خودم). اگر با مخاطب صادق نباشم و این‌گونه صمیمی و راحت ننویسم، مسلما او هم با من همراهی نمی‌کند.

پس باید اولا حرفی برای گفتن داشته باشم. دوم؛ درست گزینش کنم. سوم؛ متخصص باشم. چهارم؛ صمیمی و روان بنویسم. و از همه مهم‌تر، برای مخاطب وقت بگذارم تا او هم برای من وقت بگذارد. در این صورت، حتی اگر طول هم بکشد، بالاخره ما می‌چرخیم و همدیگر را پیدا می‌کنیم. هم مخاطب مرا جذب می‌کند و هم من مخاطب را.

 

  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید.

0