درباره بحران میان‌سالی صحبت می‌شود. قبلا در مورد آن شنیده بودم، اما «شنیدن، کی بود ماندن دیدن؟». وقتی به میانه‌ی زندگی می‌رسی، حس می‌کنی بازنده هستی. حس می‌کنی تمام نقاط قوت و جنبه‌های جذابی که داشتی را از دست داده‌ای و بر لبه‌ی پرتگاهی ایستاده‌ای که تا لحظاتی دیگر در عمق آن سقوط خواهی کرد.

من خودم این حس را تجربه کرده‌ام. طبیعی است تعداد زیادی از دوستانم که با من هم سن هستند نیز چنین افکاری دارند و در رفتارشان هم نمایان است. افسردگی مرموز و بسیار پنهانی در وجودمان رخنه کرده است.

امروز «هولوگرامی برای پادشاه» را دیدم. مرد میان‌سالی به نام «آلن» که از همسرش جدا شده؛ برای تهیه هزینه‌ی دانشگاه دخترش مشکلات جدی دارد؛ پدرش برای تعطیلی کارخانه‌ای که قبلا در آن با هم همکار بوده‌اند، او را مقصر می‌داند و شرکت‌اش معتقد است، او کارایی‌اش را از دست داده. بدترین قسمت ماجرا این است که برآیند این اتفاقات خود آلن را نیز به این نتیجه رسانده که نادان، ضعیف، بدونِ بلندپروازی، ناتوان و از دست‌رفته شده است. به همین دلیل در مقابل کوچک‌ترین عامل، مثل غده‌ی چربی ساده‌ای که در پشتش دارد، ذهنیتی برای فلج شدن و مرگ در او به وجود می‌آید. اما حضور در یک کشور بیگانه با آداب متفاوت و مسایلی که او را تحت تاثیر قرار می دهد، کمک می‌کند که بعد از شکست تجاری‌اش هم ناامید نشود و همه چیز را از نو شروع کند و اتفاقا این‌بار احساس قدرت و توانایی هم می‌کند.

مدتی قبل با دوستان تازه‌ای از مشهد آشنا شدم. هر دو در سنین بالا (یکی‌ ـ ‌دو سال بزرگ‌تر از من) که هنوز ازدواج نکرده بودند و برای گردش به همدان آمده بودند و میهمان ما بودند. البته بعد از بازگشت به مشهد با هم ازدواج کردند و در حال حاضر زندگی خوبی دارند. در آن زمان، من در یکی از بدترین بحران‌های کاری‌ام بودم و فشار وحشتناکی را تحمل می‌کردم. با توجه به این که نمی‌توانستم، اوضاع را کنترل کنم، حس ناتوانی شدیدی در من بود. یک شب که با دوستان در گنج‌نامه نشسته بودم و درباره مسایل‌مان صحبت می‌کردیم، من در این مورد صحبت کردم و گفتم که دنیا به پایان رسیده است. اما این دوستان در کمال خونسردی گفتند که به هیچ وجه این طور نیست و دنیا، جایی بسیار مطلوب و زندگی بسیار زیباست. این جمله را به خوبی به خاطر دارم که یکی از دوستان گفت: «من در سن نزدیک به ۴۰ سالگی، که نه ازدواج کرده‌ام، نه خانه وُ ماشین دارم و نه حتی یک شغل، تمام تلاشم را می‌کنم که خودم و زندگی را بشناسم و انتخاب درستی داشته باشم. اتفاقا احساس می‌کنم که تازه الان زمان آن رسیده که بتوانم یک حرکت بزرگ در زندگی‌ام بزنم که پیش از این آمادگی آن را نداشتم».

در این سن معمولا حس می‌کنیم که درخشش‌مان را از دست داده‌ایم. دیگر آن توانایی‌ها و جذابیت لازم را نداریم و نمی‌توانیم در جمع‌ها چهره‌ی مطرح وُ بی‌نظیر باشیم. امروز با آن دوست کاملا موافق هستم و می‌گویم که زمان بهترین حرکت‌های ماست. اتفاقا الان مناسب‌ترین زمان است، چرا که از هیجانات بی‌مورد و رفتارهای طوفانی نوجوانی و جوانی فاصله گرفته‌ایم. ثبات یافته‌ایم و قابل اعتماد شده‌ایم. تجربه‌های مفید اندوخته‌ایم. می‌دانیم چه می‌خواهیم و چه می‌گوییم.

فقط کافی است که به خودمان ایمان داشته باشیم. گزینه‌های درستی را انتخاب کنیم و برای رسیدن به آن تمام تلاش‌مان را به کار بگیریم. الان که کم‌تر بادی می‌تواند ما را خم‌وُ‌راست کند و از مسیرمان منحرف کند، احتمال موفقیت و درخشش‌مان بیشتر است. حتی به گمانم در روابط اجتماعی‌مان هم این قضیه نمود دارد، چرا که آن مورد توجه بودن‌های گذشته، به همان لحظه و همان دم بستگی داشت. در اغلب مواقع وقتی از جمع خارج می‌شدیم، مثل تصویری که در گذشته‌های دور محو می‌شود، فراموش می‌شدیم. اما در این زمان وقتی که با خود واقعی‌مان و نه آن چه که دیگران می‌خواستند در جایی ظاهر می‌شویم، تصویری استوارتر و موثرتر از خود به جایی می‌گذاریم. اگر تعدادی هم در یک جمع ما را نپسندیدند، واقعا لزومی به راضی کردن همه نیست. فقط کافی است که برای تعداد موثری جذاب باشیم تا تصویرمان مستحکم و در طولانی مدت در ذهن دوستان‌مان بماند.

دنیا جایی خوبی‌ست و زندگی زیبا است و حسِ خوبِ خوشبختی در جریان است. از زندگی‌مان لذت ببریم.

 

  • ارمان صالحی

    اقا محسن شاید باورت نشه ولی این ترس خیلی ما کوچیک ترام هست.برای همین هم سعی می کنیم یه کاری شروع کنیم .
    می دونم الان تمام تعریف های ادم نامرد رو من جواب می ده ولی من هم دارم یه شرکت رو شروع می کنم.خیلی سرم شلوغه.دورم پره از کاغذ های نقشه راهو برنامه ریزی های مختلفو ایده های یکی از یکی عجیب تر. یه هفته هم گوشیم گم کرد (احتمالا یه جایی بین کاغذ ها تو خونس).شاهین بهم خبر داد به هر حال شرمنده.
    پ.ن:تو بخش ارتباط با من ,منو با محل نوشتن رفتن تو هم نمی شه چیزی نوشت.

نظر خود را اضافه کنید.

0