پنجشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۰:۱۳

هر پدر و مادری آرزوها و برنامه‌هایي برای بچه‌هایش دارد. اگر چه در اکثر این مواقع برنامه‌ها به نحوی که مورد تصور بوده پیش نمی‌رود. من به ذات آدم معتقد هستم و به نظرم ذات آن‌هاست که هدایت می‌کند آن‌ها چه‌گونه موجوداتی می‌شوند. با این وجود یقین دارم اگر برنامه‌ی پدر و مادر بر چند راه کار استوار باشد می‌توان به نتایج مطلوب رسید.

اصل اول که بسیار حايز اهمیت است؛ این که ما نمی‌توانیم کسی (مخصوصا فرزندانی که از خون و گوشت ما هستند) را مجبور به کاری کنیم که خودمان به آن اعتقادی نداریم یا عامل به آن نیستیم. ما تنها در صورتی می‌توانیم به بچه بگوییم به بزرگ‌ترت احترام بگذار که خودمان به بزرگ‌ترهای‌مان احترام بگذاریم. در صورتی می‌توانیم به او بگوییم باید به انسان‌ها و مقام انسانیت احترام نهاد، که برای انسانیت تمام انسان‌ها ارزش قایل باشیم. یا مصادیق دیگری مثل راست‌گویی یا صلح یا ایمان و غیره. نکته جالب در این اصل آن است که؛ در صورتی كه اگر کسی این‌گونه باشد و این‌گونه رفتار کند، نیاز به بیان و آموزش کلامی نیست. چراکه می‌گویند «هیچ حرف و ُادعایي نمی‌تواند مانند اعمال‌مان ما را معرفی کند».

دوم آن‌که‌ آموزش آن مبانی مورد نظر، بنیادی باشد. به این معنی که از همان ابتدا در منش و روش زندگی کودک وارد شود. نه آن که منتظر باشیم که مثلا بچه به فلان سن معیین برسد و سپس در یک بیان ساده یا چند یادآوری مقطعی، کودک مقید به آن خلق وُ خو گردد.

سوم آن‌که این نکات مداوم باشد. یعنی دایما در معرض این نکته قرار بگیرد که صلح از مشخصات سلامت شخصیت انسانی است، و جنگ‌افروزی، بروز روح پلیدی و نماد هیولای درون ماست. نمی‌شود در تمام دوران کودکی و نوجوانی او را تشويق به مجادله و قدرت‌طلبی کنیم و یا به طور مثال به بهانه کشتی گرفتن او را به جنگ عموزاده بیندازیم و از جنگ‌های کودکانه‌شان لذت ببریم و بخندیم و با این خنده، تشویق‌های پنهان را به او برسانیم. سپس بعد از گذشت ده سال یا بیش‌تر به این منوال، آموزش، ناگهان از راه برسد و به او بگوییم هیتلر انسان پلیدی بود زیرا جنگی عظیم به پا کرد. مگر قدرت‌طلبی و زیاده‌طلبی قدرت‌های آن روزهای اروپا و مشخصا هیتلر، همان نشان دادن توان‌مندی عموزاده‌های کشتی‌گیر در زمین‌زدن هم‌سالان‌شان نبوده است ؟

  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید.

0