دوست بزرگوار و فرزانه‌ام، جناب تیمور آقامحمدی که از نویسندگان خوب این کشور و مدیران شایسته فرهنگ وُ هنر استان می‌باشند، از بنده دعوت کردند که افتخار حضور در جمع نویسندگان خانه رمان استان همدان را داشته باشم. قرار شد محتوای این جلسه موضوع تفکر و فلسفه در داستان‌نویسی باشد و نامی برای آن انتخاب کنیم. با رایزنی ایشان نام «جغرافیای تفکر در داستان» انتخاب شد و اطلاع رسانی گردید. روز دوشنبه، هفتم اردیبهشت ماه سال جاری، این جلسه در خانه رمان همدان تشکیل گردید.

با خودم اندیشیدم اگر بخواهیم خیلی فلسفه را مورد توجه قرار دهیم، جلسه تبدیل می‌شود به نشستی که در آن تعداد زیادی اسامی خارجی، که نقل قول‌های بسیاری از آن‌ها می‌آوریم و در آخر هم در میان نام‌ها گیر می‌کنیم. بنابراین تصمیم گرفتم اولا صحبت بیشتر حول محور تفکر باشد و دوما تا جایی که ممکن است از اسامی و آدم‌ها پرهیز کنیم.

به هر حال جلسه برگزار شد و حاصل کار را باید دوستان حاضر در آن جلسه قضا کنند.

یادداشت‌های برای این جلسه نوشتم که اکنون آن‌ها را مرتب کردم و در اینجا می‌آورم.

 

تفکر چیست؟

 

آدمی از طریق حواس، صورت‌های را در ذهن خود جای داده و برای هر کدام نامی متصور می‌شود و مفاهیمی را شکل می‌دهد. شکل دادن این مفاهیم به انسان امکان می‌دهد از راه تداعی معانی از مفهومی به مفهوم دیگر یا از تصوری به تصور دیگر انتقال یابد. پس به بیان بسیار ساده تفکر کردن؛ جریانی است که طی آن معلومات خود را به نحوی مناسب در کنار یکدیگر قرار می‌دهیم تا به کشف مجهولات برسیم.

یا حتی اگر از این ساده‌تر بگوییم, فرآیند کشف و فهم آن چه نمی‌دانستیم است.

 

مراحل تفکر

 

  • از طریق حواس و ادارک حسی، صورت‌هایی را در ذهن خود جای می‌دهیم.
  • برای این صورت‌ها نام‌های پدید می‌آوریم.
  • مفاهیم را شکل می‌دهیم.
  • از راه تداعی معانی از مفهومی به مفهومی دیگر حرکت می کنیم.
  • ایجاد ارتباط بین آموخته‌ها.
  • دخل وُ تصرف، مقایسه و سنجش دریافت‌های اولیه.
  • آفرینش صورت‌ها و مفاهیم تازه.
  • ایجاد توان تخیل، استدلال و استنتاج.

 

فکر کردن چه زمانی آغاز می‌شود؟

 

«وقتی که با پرسش مواجه می‌شویم»

پس اگر در نویسندگی می‌خواهیم کار فکری بکنیم، قرار نیست چیزی به مخاطب بدهیم، بلکه می‌خواهیم او را به تفکر وا داریم.

داستان جای حل مساله‌ها نیست، بلکه فرصتی برای طرح مساله است، شرح وُ توصیف پیچیدگی‌های ذهن هر دو سوی داستان است،‌ هم نویسنده و هم خواننده.

پس نویسنده‌ای که می‌خواهد داستان فلسفی بنویسد باید یک «سوال‌ساز» خوب باشد. اساس کار این که نویسنده متفکر باشد و داستانی بنویسد که مخاطب را به تفکر وا دارد، این است که؛ سوال‌های خوب، به‌جا و مناسب بپرسد.

البته گمان بنده آن است که هیچ لزومی ندارد نویسنده در داستانش به همه سوالات پاسخ هم بدهد. این یک چالش است که خود نویسنده هم مثل همه خوانندگان درگیر آن می‌شود و ممکن است کنش‌های مخصوص به خود را داشته باشد.

 

داستان چگونه فرصت تفکر را فراهم می‌کند؟

 

یک امکان بی‌نظیر در داستان وجود دارد که در سایر امکانات ارتباطی بین آدم‌ها کم‌تر وجود دارد.

این‌که در داستان شما امکان حضور هم‌زمان نویسنده، شخصیت‌های داستان به هر تعداد که هستند با اندیشه‌ها و شخصیت‌ها اختصاصی خودشان و البته با امکان تضاد و تقابل به‌علاوه تمام خوانندگان با اندیشه‌ها و زاویه نگاه شخصی‌شان وجود دارد که می توانند با یکدیگر تعامل فکری و احساسی داشته باشند، چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی. این واقعا یک امکان بی‌نظیر است برای اندیشه‌ورزی، از آن جنسی که بتوان سوال‌های خوب مطرح کرد و چالش‌های فکری به وجود آورد تا برای مدت زمان قابل توجهی نویسنده و خواننده درگیر آن باشند.

البته به‌نظر می‌رسد در سینما این امکان به علت ارتباط بصری و رنگ وُ لعابی که فیلم با نور وُ رنگ وُ موسیقی دارد، قوی‌تر است. اما به عقیده بنده به چند دلیل در داستان این امکان قوی‌تر است:

  1. عرصه ارتباط کتاب و خواننده بسیار خصوصی و خودمان‌تر از سینما و فیلم است. هر چه ارتباط خصوصی‌تر باشد فضای بیشتری از ذهن با طرف ارتباطی درگیر می‌شود.
  2. در داستان چون ذهن، خودش فرصت پیدا می‌کند تصاویر را بسازد و در مورد صحنه‌ها تخیل‌پردازی کند، بنابراین عمیق‌تر با مساله درگیر می‌شود.
  3. مدت زمان همراهی با داستان، معمولا طولانی‌تر از فیلم است که فقط شامل یک الی دو ساعت تماشای ان است. این خاصیت در رمان که البته به چندین روز وُ هفته هم می‌رسد بسیار تاثیرگذارتر است.

در داستان شما امکان این را دارید که با خواننده زندگی کنید، با او گفت‌وُگو کنید و سوال‌هایی مطرح کنید که او به آن بیاندیشد و در مسیر اندیشندگی شما همراه شود، ولو این‌که به پاسخ‌های دیگر یا حتی متباین با شما دست پیدا کند.

 

نسبت ما با فلسفه

 

فلسفه پر ابهت و پر طمطراق است. به همین دلیل هم دوست می‌داریم آن را در مقامی بلند و رفیع بگذاریم. گاهی بنده گمان می‌کنم بالا بردن برای آن است که ضمن حفظ احترام مقام آن تا جایی که ممکن است از دست‌رس دور باشد تا درگیر آن نباشیم. چون در فلسفه ذهن باید واقعا درگیر باشد و برای اکتشاف مداوم انرژی بگذارد.

وقتی می‌شود بدون اندیشه‌ورزی زندگی کرد و آسوده بود چرا انرژی بگذاریم و تفلسف کنیم؟!؟

انتشارات «گمان» به سرپرستی آقای «خشایار دیهیمی» در حال انتشار مجموعه‌ای است که نام آن را «تجربه و هنر زندگی» گذاشته‌اند.

در مقدمه ثابت مجلّدات آن، عالَم فلسفه را بعد از کتاب مابعدالطبیعه ارسطو به دو شاخه تقسیم کرده:

1. فیلسوفان هنر زندگی.
2. فیلسوفان نظری سیستماتیک.

فیلسوفان زندگی پرسش‌هایی را مطرح می کنند که راه زندگی را مشخص می‌کند. و فیلسوفان نظری به تحلیل مسایل کلی و انتزاعی می‌پردازند و آن‌قدر در آن پیش می‌روند که نهایتا به فلسفه تحلیلی می‌رسند.

فیلسوفان نظری می‌گویند؛ فلسفه زندگی امری احساسی و شاعرانه است که عوام فریب و خالی از استدلال وُ محاسبه است.

فیلسوفان زندگی می گویند؛ فلسفه محض، گمراهی و خودشیفتگی است که فسلفه را از راه اصلی‌اش که هرچه بهتر کردن زندگی است به سوی دانشی کاذب که به هیچ کاری نمی‌آید، می‌برد.

نگاه بنده آن است که ضمن احترام عمیق به فلسفه محض و گذاشتن آن در رفیع‌ترین رُف کتابخانه، رسالت فلسفه را همان «طرح پرسش و کنکاش برای پاسخ و پرسش‌های نو برای هرچه بهتر کردن زندگی» می‌دانم.

 

داستان نویسی، صنعت سرگرمی است؟

 

آیا داستان‌پردازی فقط سرگرمی است؟ نویسنده داستان می‌نویسد که محصولی برای فروش تولید کند؟ و داستان‌خوان، داستان را می‌خواند که سرگرم شود یا شب‌ها راحت به خواب برود؟

داستان نوشتن و داستان خواندن سرگرمی نیست. فرصتی برای به اشتراک گذاشتن افکار و احساس انسان‌ها در قالب جادوی کلمات و تصویر حاصل از کلمات است.

 

نسبت فلسفه و داستان

 

سوال‌های مهمی در زندگی وجود دارد که هر کسی باید خودش پاسخ آن را بیابد و گفتن پاسخ به دیگران، هیچ کمکی به کسی نمی‌کند. مثل این‌که چگونه می‌توان عمیق‌ترین لذت‌ها را در زندگی تجربه کرد؟

پرسش‌های زندگی عموما انتخاب بین درست و نادرست نیستند، بلکه پرسش‌های است بین گزینه‌های که در عین سادگی، عمیق‌ترین تاثیرها را بر روند و ساختار زندگی واقعی دارند.

نویسنده‌ای که می‌خواهد فیلسوفانه بنویسد و نه فقط سرگرم‌کننده، می‌اندیشد و در متن زندگی شخصیت‌های داستانش سوال‌های زندگی را می گنجاند.

سوال‌هایی برای تمام طول شبانه روز و اکثر لحظات تنهایی یا شلوغی. سوال‌های که نویسنده و خواننده را به چالش می کشد و پاسخ آن‌ها انتخاب‌هایی فراروی می‌گذارد که شاید انتخاب‌های کوچکی بین امروز یا فردا، بین الان گفتن یا بعدا گفتن، بین دو گزینه با اندکی طعم تلخ در هر دو است. انتخابی بین چه بودن و چگونه بودن است.

و اگر کار فلسفی نویسنده تا این مرحله که کتاب را به دست خواننده اش برساند تمام شد، کار فلسفی مشترک نویسنده و خواننده از این به بعد تا زمان نامعلومی آغاز می‌شود که به هزار سوال وُ پاسخ کوچک، به انتخاب‌های کوچک دیگری می‌رسد، با گزینه‌های بزرگ بین ساده و غیر ممکن، بین همیشه و هرگز، بین ماندن و رفتن.

اندیشه ما شکل دهنده هر چیزی در زندگی ما هستند. نویسنده می‌تواند با اندیشیدن و پرسشگری بی‌پایان سازنده اندیشه‌های بسیاری باشد.

 

  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید.

0