توانایی همه‌گیر دنیای فناوری و  ابزارهای که در اختیار عموم مردم قرار داد، خیلی چیزها را در دنیا عوض کرد. این دگرگونی را از دریچه نگاه علوم مختلفی می‌شود بررسی کرد. اما خیلی به مسایل علمی آن کاری ندارم. دو مساله توجه مرا را جلب کرده است.

نخست آن‌که؛ فضای مجازی به توده مردم این اجازه را داد که در سایه پنهان ماندن هویت‌شان، بتوانند بدون آن‌که مجبور باشند مسئولیت گفته‌های‌شان را به عهده بگیرند، حرف بزنند، اظهار نظر کنند و نهفته‌های پنهان درون‌شان را نمایان کنند.

بعد از حمله مغول به ایران و آن دَدمنشی که در دوران پلید حضورشان به خرج دادند. روح آزادگی، به تبعیدی خودخواسته رفت و نهان شد. اما متاسفانه دو موضوع باعث شد این نهان‌گشت، ادامه یابد و در ما رسوب کند. نخست؛ حضور طولانی دیو هولناک مغول. دوم؛ حکومت‌های بعدی که با مردم شریف این سامان به همان روش برخورد کردند.

نتیجه این اتفاق آن بود که ما به شدت شفاهی شدیم. چون به راحتی می‌توانستیم آن‌چه را که گفته بودیم، انکار کنیم. نکته دیگر آن که؛ یک دستگاه نظارت سخت‌گیر و بی‌رحم در درون مغزمان پایه‌گذاری شد و شروع به رشد کرد.

این دستگاه خود سانسوری هم اکنون آن‌قدر پیشرفته شده که پیشرفته‌ترین الگوریتم جهان را دارد. به گمانم حتی شرکت‌های پیشرفته‌ای مثل گوگل هم صدها سال و صدها میلیارد دلار باید مصرف کنند تا به چنین الگوریتم پیشرفته‌ای دست یابند. الگوریتمی که با دقت افکار و اندیشه‌ها را پایش می‌کند و پیش از رخ داد هر اندیشه‌ای آن‌ را به ژرفای تاریک‌ترین مغاک ذهن‌مان می‌فرستد، چنان که حتی خودمان هم از وجود آن آگاه نمی‌شویم.

اینترنت به مردم اجازه داد، حرف بزنند. چیزی‌های که در ذهن‌ها نهان بود. پنهان‌ترین واگویه‌های ذهن با خودش، امکان بیان یافت. و این برای من خیلی حیرت‌آور بود. سال گذشته چند مطلب از نوشته‌های زنی را خواندم که در ایران دکتری داروسازی گرفته بود. همین  جا ازدواج کرده بود. با تمام جزییات زندگی سنتی ایرانی و مسایل مترتب بر آن. نتوانسته بود تحمل کند و طلاق گرفته بود. به استرالیا رفته و در آن جا می‌نویسد. حتی با وجود این که در یک کشور دیگر زندگی می‌کرد باز هم با نام مستعار می‌نوشت. اما این نوشتن در کمال رهاشدگی از بند آن الگوریتم بود. در مورد همه چیز نوشته بود. در مورد هر چیزی که به آن اندیشیده بود نوشته بود.

من هم می‌توانم به هر چیزی که می اندیشم، بنویسم؟ دایما از خودم می‌پرسیدم.

وقتی که داشتم نوشته‌هایش را می‌خواند دستانم روی پیشانیم بود تا بتوانم این همه رها شدگی را تحمل کنم. موهایم را می‌کشیدم که بدانم هنوز دارم دوام می‌آورم.

من هم می‌توانم به هر چیزی که می اندیشم، بنویسم؟ دایما از خودم می‌پرسیدم.

نه! من نمی‌توانم به هر چه که می‌اندیشم، بنویسم.

من حتی نمی‌توانم به خیلی چیزی‌ها فکر کنم. از چیزهای خیلی ساده گرفته تا مسایل خیلی پیچیده.

بی‌گمان آن زن هم پیش از آن‌که بتواند با هویت غیرواقعی در اینترنت بنویسد، هم این‌گونه بوده است.

اما فضا مجازی این اجازه را داده که بنویسیم و بیان کنیم، هر آن چه را که به آن می‌اندیشیم.

 

نکته دوم در مورد توانایی‌های فناوری و ابزاری که در اختیار مردم گذاشته است و مرا شگفت‌زده کرده است. این که؛ هنر و فرهنگ تا پیش از ظهور این اندازه از فناوری به نوعی، یک میدان خاص بود که هر کسی جرات نمی‌کرد به آن نزدیک شود.

مثلا «نویسندگی». پیش از این، نویسندگی به عنوان یک کار خیلی فانتزی که کار هر کسی هم نیست، دیده می‌شد. به نحوی که حتی برای نوشتن یک انشا ساده در مدرسه هم، یک کوه بلند بود که به دشواری می‌شد به آن صعود کرد.

یا عکاسی، هنر ثروت‌مندان به حساب می‌آمد. یا موارد زیاد دیگری  مثل ساختن فیلم و غیره.

فناوری با بسترهای مثل وبلاگ، اینستاگرام، یوتیوب، آپارات و غیره. همچنین ابزارهایی مثل گوشی‌های موبایل، تبلت و لپ‌تاب که مجهز به دوربین عکاسی، امکان فیلم‌برداری، ضبط صدا و خیلی از امکانات دیگر است. این امکان را فراهم کرد که مردم به ارزان‌ترین شکل ممکن، جرات آزمون تبع و استعداد خود را داشته باشند.

این آزمون‌های ارزان قیمت، از میان مردم عامی، استعدادهایی را کشف و ارایه کرد که واقعا باعث حیرت من می‌شود. وبلاگ‌ها را می‌خوانم و می‌بینم که نویسندگان آن‌ها از یک نویسنده نامی و پر مدعا که چندین کتاب رسمی دارد، زیباتر و روان‌تر می‌نویسند. نویسنده وبلاگ‌هایی که اصلا انتظار آن کار از آن‌ها نمی‌رود. مثلا پزشک اورژانسی که بهتر از نویسنده‌های حرفه‌ای داستان‌های کوتاه می‌نویسد در حد چخوف. یا پسر جوانی که در سال دوم دبیرستان ترک تحصیل کرده (همیشه هم در ادبیات تجدید می‌شده) از فلان‌آباد سفلی رفته در اصفهان شاگرد مغازه کله‌پزی شده. شب‌ها در مغازه می‌خوابد، ولی تحلیل‌های اجتماعی در مورد غم و شادی مردم می‌نویسد در حد اوریا فالانچی. یا مردم 63 ساله‌ای که نمایندگی بیمه دارد و همسر و فرزندانش در خارج از کشور هستند و به کلی او را از زندگی‌شان حذف کرده‌اند و در مورد زنانگی و حواشی اندیشه‌های فمینیستی، می‌نویسد در حد سیمون دوبوار.

مردم کاملا عادی از رویدادهای معمولی زندگی‌شان، به‌لحظه عکس می‌گیرند و منتشر می‌کنند. عکس‌های بسیار زیبا، بسیار تاثیرگذار، که با دیدن آن‌ها به راحتی اشک در چشمانم حلقه می‌زند یا با تمام وجود لبخند می‌زنم و غرق در لذت می‌شوم. عکس‌ها را آدم‌های می‌گیرند که حتی نمی‌دانند فرآیند ثبت عکس چگونه اتفاق می‌افتد.

مردم ویدئوهای کوتاه می‌سازند. از غم‌ها  و شادی‌های‌شان. از لحظات مختلف زندگی‌شان. از حوادث مختلفی که ما را احاطه کرده  و آن‌ها را منتشر می‌کنند. ما فیلم‌ها را می‌بینیم و تحت تاثیر قرار می گیریم و با آن‌ها همراهی می‌کنیم، بدون آن که در عنوان‌بندی پایانی فیلم، اسم‌های بزرگی مثل اسکورسیزی، علی حاتمی یا کوروساوا باشد.

این است شگفتی‌آفرینی فناوری که سریع، ارزان و راحت، امکان مطرح کردن احساسات، استعداد و اندیشه‌ها را برای همگان فراهم می‌کند، فقیر وُ غنی و پیر وُ جوان.

آیا این حیرت‌آور نیست؟ خیلی حیرت‌آور است، مثل حرف زدن، شنیدن و راه رفتن، که خیلی حیرت‌آور هستند.

فناوری دوستت دارم. فناوری مچکرم.

 

  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید.

0