یادداشتی بر فیلم محمد رسول الله (ص)

این یادداشت را به‌صورت اختصاصی برای سایت «کافه نشر» نوشته بودم و در این‌جا آن را بازنشر می‌کنم.

پنجشنبه شب، به دعوت یکی از دوستان نازنین، در یک سانس خانوادگی (20 الی 23) برای دیدن فیلم محمد رسول الله ـ درود خداوند بر او باد ـ به سینما رفتیم.

من سعی می‌کنم پیش از دیدن هیچ فیلمی، درباره آن چیزی نخوانم. بنابراین بعد از دیدن فیلم بود که به سراغ نقدها آمدم. تعدادی از آن‌ها را دیدم. مثل همیشه نظرات مخالف و موافق در مقابل هم صف کشیده‌اند و البته گاهی در برخی از آن‌ها که مخالف بودند غلبه خشم نگارنده مطلب و در برخی از موافقان هم، حمایت تو خالی و بی‌منطق دیده می‌شد. در مجموع، من نه به نقدهای مثبتی مثل انعکاس نوشته فیل هواد منتقد گاردین، یا انعکاس صحبت‌های آقای صفار هرندی، کاری دارم و نه به نقد مثل همیشه تند و منفی آقای مسعود فراستی. حتی به هزینه‌های میلیاردی فیلم، یا دعوت از عوامل خارجی جایزه گرفته هم کاری ندارم. این نوشته‌ها یک نقد غیرحرفه‌ای از سوی یک مخاطب کاملا معمولی است که سینما را دوست دارد و از فیلم دیدن لذت می‌برد.

 

 

بدون تعارف بگویم که در مورد حضرت محمد ـ درود خداوند بر او باد ـ وجود یک اثر سینمایی، یعنی «الرساله» مصطفی عقاد، بیشترین تاثیر را بر ذهن ما داشته است. من با تمام وجود رفتم تا با دیدن یک اثر ناب دیگر، تاثیر تازه‌ای بپذیرم و روحم از برکت اندیشه‌ی این پیامبر عظیم‌الشان، منور شود.

اما متاسفانه فیلم این اثرگذاری شگرف را ندارد. حتی اگر بخواهم صادق باشم، فیلم هیچ تاثیرگذاری غیر شگرفی هم ندارد.

 

ساختن فیلم از زندگی انسان‌ها کار دشواری است. چون فرد یک عمر زندگی کرده و ما می‌خواهیم در دو، یا نهایتا سه ساعت این زندگی هفتاد هشتاد ساله را به نمایش بگذاریم، با تمام جزییات بسیار زیاد زندگی و پیچیدگی‌های حیرت‌آوری که شخصیت انسان دارد و این کاری تقریبا محال است. بنابراین بخشی از حوادث انتخاب می‌شود و وجوهی خاص از شخصیت فرد مورد نظر. در مورد شخصیت‌های خیلی برجسته و خاص مثل پیامبران، این کار دشواری مضاعفی نیز پیدا می‌کند. چرا که معتقدان به دین آن پیامبر و البته دشمنان دین آن پیامبر، همگی داری افکاری هستند که در نشان دادن مسایل زندگی آن پیامبر باید ملاحظات زیادی را در مورد آن در نظر گرفت.

 

مجید مجیدی یک کارگردان بسیار خوب ایرانی است. من او را و آثارش را دوست دارم. می‌دانم که قبول این پروژه جسارت زیادی می‌خواهد و آقای مجیدی واقعا شجاعت به خرج داده که ساخت این فیلم را قبول کرده و برای ساخت آن در کنار عوامل داخلی و خارجی فیلم، زحمات قابل ملاحظه‌ای را متحمل شده است. از این بابت به ایشان و عواملش خدا قوت می‌گویم.

 

واقعیت این است که به نسبت سایر آثار مشابه ایرانی، این اثر از جلوه‌های ویژه بهتری برخوردار بود. به ویژه در بخشی که موضوع حمله سپاه ابرهه به مکه و وقایع ام‌الفیل به تصویر کشیده شده بود. در موضوع نورپردازی هم خوب کار شده بود.

 

به نظر من انتخاب بازیگران هم بسیار به‌جا و درست بود. همیشه یکی از آزار ذهنی من این است که در انتخاب بازیگران در ایران گویا یک دست پنهان برای پارتی بازی هست و خیلی‌ها نابه‌جا در نقش‌هایی ظاهر می‌شوند. اما در این فیلم واقعا انتخاب‌ها خوب بود. مخصوصا از انتخاب بازیگران برای دو نقش ابوطالب و ابولهب خوشم آمد. بقیه هم به همین نسبت خوب بودند.

 

بازی‌های خوبی هم ارایه شده بود. نگاه من این است که همه در نقش‌های خود، خیلی خوب ظاهر شده بودند و چیزی که نظر کارگردان و تفکر حاکم بر فیلم خواسته بود، به خوبی ارایه کرده بودند. در این میان از بازی خوب نقش‌های ابوطالب، که به حق نشان داده بود فرزند شایسته‌ای برای عبدالمطلب، کلید‌دار کعبه است. فرزندی فداکار، درست‌کار و نیک‌اندیش.

 

و ابولهب که غرور و نخوت جاهلیت عرب در وی هویدا بود و خودخواهی و تنگ‌نظری‌اش به خوبی نمایش داده شده بود.

 

گریم‌ها واقعا عالی بود.

 

گریم‌ها آنقدر خوب روی چهره‌ها نشسته بود که در برخورد اول بعضی از هنرپیشه‌ها را نشناختم. این گریم خوب در کنار طراحی لباس معمول فیلم‌های تاریخی که در این فیلم هم انجام شده بود، فضای باورپذیری را ایجاد کرده بود.

 

در کنار همه این‌ نقاط قوت خوب، اما داستانی که کامبوزیا پرتوی و مجید مجیدی نگاشته‌اند واقعا چنگی به دل نمی‌زند. می‌دانم این فیلم رعایت کننده ملاحظات بسیاری از سوی موقعیت کنونی ایران در جهان است. اما داستان واقعا نمی‌تواند مخاطب را سه ساعت تمام و با تمام وجود پای فیلم نگاه دارد. روند فیلم ملال‌آور و خسته‌کننده است. من در یک ساعت پایانی فیلم سعی کردم به چهره چند ردیف از کسانی که در سینما نشسته بودند، نگاهی بیاندازم. بی‌اغراق باید بگویم خستگی و ملال در اکثر چهره‌ها پیدا بود.

آیا نورافشانی روی هنرپیشه نقش پیامبر و پوشاندن لباس لطیفِ سفید رنگ در میان کسانی که لباس‌های تیره و زمخت به تن کرده‌اند می‌تواند عظمت شخصیت پیامبر را نشان دهد؟

 

واقعیت این است که نشان ندادن هیچ چیز در فیلم الرساله خیلی بهتر از این نورافشانی و خرامان راه رفتن بود. در آن فیلم ما یک تصویر ذهنی برای خودمان متصور می‌شدیم که بر شکوهی بی‌مانند استوار بود، اما این‌جا فقط نورافشانی بود و کودکی که از برگ گل نازک‌تر بود و از آن استواری شخصیت حاصل از دشواری زندگی در فضای بادیه‌نشینی خبری نبود. حتی از مشهورترین صفت پیامبر اکرم اسلام پیش از بعثت، یعنی «محمد امین» هم جز اشاره‌ی کوچکی از طرف همسر ابولهب چیزی به میان نیامد. این فیلم واقعا به دنبال توصیف زندگی چه کسی بود؟

 

در مجموع با تمام احترامی که برای عوامل فیلم قائل هستم و با توجه به انتظاری که از این حرکت بزرگ و جسورانه داشتم، لذتی که می‌طلبید نبردم و آن اثری که باید در روح و روان مخاطب می‌گذاشت، در من نداشت و البته در هیچ کدام از شش نفر همراه من هم نداشت.

  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید.

0