آقای حمید گودرزی، یکی از هنرپیشه‌های جوان کشور، در برنامه‌ی دوازدهم فروردین 96 میهمان برنامه‌ی دورهمی بود. در این برنامه آقای مهران مدیری با میهمان‌های برنامه گفت‌وُگو می‌کند و در مورد کار و زندگی خصوصی‌شان سوال‌هایی می‌پرسد. در این نوشته، اصلا به این برنامه و پرسش و پاسخ‌های زندگی خصوص این دو نفر و عقاید آقای گودرزی کاری ندارم. در میان صحبت‌های ایشان نکته‌ای بود که برای من باعث تاسف است و در این نوشته به آن خواهم پرداخت.

آقای گودرزی در حالی که خشمگین می‌نمود، گفت (این جملات عین کلمات ایشان نیست، جان مطلب است): سینمای امروز ما خیلی وضع بدی پیدا کرده. در گذشته (منظور سینمای دهه 80 و زمانی است که گودرزی در اوج بود) افراد ۳۰۰۰ تومان می‌دادند و به سینما می‌رفتند، آدم‌های خوش‌تیپ می‌دیدند، آدم حسابی می‌دیدند، قهرمان می‌دیدند و خیلی راضی از سینما بیرون می‌آمدند. اما حالا ۸۰۰۰ تومان می‌دهند، می‌بینند یک نفر آمده با زیرپیراهنی فیلم بازی می‌کند، فیلمی که قهرمان ندارد، پایان تلخ دارد، پایان باز دارد و خیلی ناراضی و مبهم از سینما بیرون می‌آید. افراد به سینما می‌آیند که چیزی را که خودشان نمی‌توانند باشند، در قهرمان فیلم ببینند، نه یک نفر را که زیرپیراهنی پوشیده.

این حرف‌ها از طرف یک هنرپیشه واقعا باعث حیرت است. این حرف‌ها، شبیه حرف‌های یک آدم عامی است که چیزی در مورد سینما نمی‌داند و چیزی در مورد آن نخوانده است. خودم را مجاز نمی‌دانم که تعیین کنم، این آقا یک هنرپیشه‌ی درجه چند است، اما می‌توانم بگویم که ایشان هنرمند برجسته و درجه یکی نیست. با این همه در جایگاه قضاوت نشسته و با این شدت در مورد تمام آثاری که در یک کشور تولید می‌شود، تئوری ارایه می‌کند.

پیش از این با خودم فکر می‌کردم که با وجود هنرمندان با ذوق و هنرآفرینان با فکری که در ایران داریم، چرا سینمای ما شبیه به سینمای هند است؟ هندوستان کشوری است با فرهنگی خاص. این کشور تا همین اواخر یک جامعه کاستی بسیار سخت‌گیر بود که هر کسی، در هر طبقه‌ای که به دنیا می‌آمد، تا پایان عمر باید در همان طبقه می‌ماند. طبقات پایین‌دستی نه تنها به لحاظ مالی محدودیت‌های جدی داشتند، به لحاظ اجتماعی هم موجودات نجسی شناخته می‌شدند و از بسیاری از حقوق اجتماعی محروم بودند. البته در حال حاضر هم، نه با آن شدت، اما با اندکی اغماض به همان بدی، این تفکر طبقات فرادستی و فرودستی وجود دارد. به همین دلیل سینمای هند این امکان را فراهم کرده تا مردمی که برای‌آن‌ها دست‌یابی به ثروت، زیبایی، قدرت و شخصیت اجتماعی، یک موضوع تقریبا محال است، بتوانند در قالب دیدن قهرمانان‌شان در سینما، این آرزوهای محال را در چارچوب سینما متجلی ببینند. آن‌ها با این قهرمان‌ها هم‌ذات‌پنداری می‌کنند تا بتوانند برای لحظاتی هم که شده به زندگی‌شان رنگ دیگری بدهند. قهرمان‌هایی که بسیار زیبا و تاثیرگذارند، فوق‌العاده ثروتمند و بی‌دغدغه‌اند، ارباب و سرورند و به اندازه‌ای قدرتمند هستند که با یک مشت بیش از صد نفر را تاروُمار می‌کنند و می‌توانند از مقابل موشک‌های هوا به زمین که از داخل هلیکوپتر به آن‌ها شلیک می‌شود، جا خالی بدهند. فیلم‌هایی پر از قهرمان‌های پوشالی، با پایان‌هایی بسیار خوش و دلفریب که می‌توان در آن، با هر شرایطی، به بدی‌ها غلبه کرد و در آغوش نگارِ خوش‌خط‌وُخال آرمید و به وصال رسید.

اما آیا سینمای جهان هم این رویه را دارد؟ اصلا جهان داستان‌پردازی این‌گونه پیش می‌رود؟ اگر یک یا چند توانای در قهرمان داستان هست، به همین راحتی و بدون هیچ تلاشی به دست آمده؟ افراد بدون هیچ توجیهی در بهترین و ایده‌آل‌ترین شرایط به سر می‌برند؟ داستان‌ها پر از گل‌وُبلبل است؟ تمام گره‌ی داستان در این است که آدم مقوایی (به‌قول آقای مسعود فراستی) داستان برای یک خواسته‌ی بی‌معنی و خودمحورانه‌ی مقوایی‌اش، 2 ساعت وقت بارارزش مردم را تلف می‌کند؟

داستان‌پردازی، که در روزگار ما به‌صورت بصری و در قالب سینما متجلی شده، یکی از کهن‌ترین صورت‌های تمدن بشری است که دانشمندان و فیلسوفان بسیاری به کشف زوایای مختلف آن پرداخته‌اند. درمورد روش‌ها و صورت‌های مختلف آن قلم‌فرسایی‌ها شده و دوره‌های مختلفی برای آن تدوین شده است. هر روز روش‌های تازه‌تری برای رسیدن به عمق بیشتری در آن، آزموده می‌شود و البته در نزد ملت‌ها توسعه یافته جهان هم پیشرفت قابل توجهی کرده است. ای بسا یکی از روش‌های امروزی آن واقع‌گرایی‌ست، در حدی که بتوان هنرپیشه اصلی را با زیرپیراهنی در آن نشان داد. همان گونه که بسیاری از آدم‌های واقعی جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، با زیرپیراهنی‌های‌شان زندگی‌می‌کنند، مثل من و شما.

فردی مثل «جوزف کمبل»، سال‌های سال تلاش کرده است، در گوشه و کنار جهان، در داستان‌ها و اسطوره‌ها کنکاش کرده است و یک شیوه‌ی بین‌المللی که زبان مشترک داستان‌سرایی در جهان است را به ما ارایه کرده. به دنبال آن، نویسندگان اهل اندیشه‌ای که دانش و بینش لازم را داشته‌اند هم، این دیدگاه را مورد دقت قرار داده‌اند و از آن برای خلق فضاهای جدید سود برده‌اند و برای خود شیوه‌نامه‌هایی براساس آن شکل داده‌اند، مثل «کریستوفر ووگلر»، در کتاب «سفر نویسنده».

آقای گودرزی! آقای گودرزی‌ها! خانم فلانی‌ها! که خودتان را قطب عالم امکان می‌دانید و گمان می‌کنید، عالم وُ آدم، شیفته و واله‌ی شما و آثار بی‌بدیل‌تان هستند، آیا این آثار را مطالعه کرده‌اید؟ آیا در آثار و روش‌های جهانی داستان‌سرایی و سینما دقت و مطالعه می‌کنید؟ احتمالا می‌کنید که تصویر معروف‌ترین آن‌ها را در برنامه تلویزیونی، جلوی مردمی که به شما باور دارد، با اصغرآقا، بقال محله‌تان اشتباه می‌گیرید.

آقای گودرزی! بله، مردم به سینما می‌آیند که اثر خوب ببینند، البته اگر منظورتان از اثر خوب فقط آثاری که شما در آن بازی کرده‌اید نباشد. مردم می‌خواهند آدم حسابی ببینند، البته اگر استاندارد خوش‌تیپی و آدم‌حسابی بودن فقط شما نباشید.

مردم می‌خواهند قهرمان ببینند، اما قهرمانی که واقعیت دارد، قهرمانی که به رویاهایش باور دارد و برای رسیدن به آن‌ها از مرزهایی می‌گذرد که او را به چیزی فراتر از خودش تبدیل می‌کند و وقتی که رویاهایش را یافت، می‌تواند با آن‌ها دنیا را به جای بهتری برای خودش و دیگران تبدیل کند.

من لحن و شیوه‌ی بیان آقای فراستی را مطلوب نمی‌دانم، اما با این تفکرات و این آثار که در این تفکرات ریشه دارد و در ایران تولید می‌شود، می‌توان گفت به استثنای موارد خاصی از آثار، فیلم‌ها و سریال‌های مقوایی و بی‌محتوایی که تولید می‌شود، مایه خجالت است. دریغا پول و وقتی که صرف دیدن این آثار می‌شود.

 

  • حمید

    موقعی که ما با کت و شلوار و کلاه و سیگار، برای جذاب بودن جلوی دوربین تو سر و کول هم میزدیم، اون فقط با یه عرق گیر چرک اومد روی پرده و دل همه رو برد!

    همفری بوگارت درباره ی "مارلون براندو "

    و سلامی میکنیم به حمید گودرزی;)

  • سیمین

    سلام دوست عزیز مطلب شما را خواندم . من هم از برنامه ی دیشب دور همی نه تنها لذت نبردم بلکه کمی هم عصبانی شدم . این که چه اتفاقی افتاده آقای حمید گودرزی خندوانه با آقای حمید گودرزی دورهمی این همه متفاوت شده تعجب آور است . به نظر من هم این آقا می تواند نظرات مخصوص خودش را داشته باشد ولی مجاز نیست تعمیم بدهد به همه ی مردم .من که فکر نمی کنم مردم دو ساعت وقت بگذارند بروند سینما و فقط بخواهند یک خوشتیپ از خود راضی راببینند.

نظر خود را اضافه کنید.

0