طبق برنامه، جزوه‌ی «مبانی سازمان و مدیریت»، ویراسته‌ی دوم، برای دانشجویان محترم این ترم منتشر می‌شود. امیدوارم برای دوستان مفید و قابل استفاده باشد.

دیباچه

ظهور پدیده‌ی «اداره کردن» مربوط به روزگار اخیر نیست بلکه از دیرباز، بشر متوجه شده است که برای رسیدن به یک «هدف» لازم است به بسیج امکانات و رهبری این امکانات به سوی آن هدف مشخص اقدام کند. در سحرگاهی که یکی از انسانهای نخستین، بر سینه‌کش کوه‌های سر به‌فلک کشیده، اولین غار را دید و آن را مامن محکم و استواری برای حراست خود و هم‌نوعان خود قرار داد و برای رهایی از ترس‌های همیشگی از محیط پرتنش اطراف، دوستان و خویشاوندانش را گردآورد و با توجه به توان فیزیکی آن‌ها، هریک را به کاری گماشت و مسئولیتی به آن‌ها سپرد. بدون آن که بداند نخستین گام را در بنیاد نهادن دانش مدیریت برداشت.

از روزی که بشر، قدم در غارهای سنگی گذاشت و برای فرار از حوادث آن روزگار، فرار از حملات حیوانات درنده، یا رهایی از گرمای تابستان و سرمای زمستان به غارها پناه برد تا امروز، این که همواره در متن زندگی روزمره و آن چه برای‌مان رخ خواهد داد، چالش‌هایی وجود دارد و خواهد داشت که می‌بایست درباره‌ی آن‌ها اندیشید و با خردمندی و کار گروهی به حل آن‌ها پرداخت، اجتناب‌ناپذیر است.

مدیر در تمام زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و نظایر آن حضور دارد، از زندگی فردی به‌عنوان تک سلول اجتماعی، تا خانواده و تا یک کشور با میلیون‌ها نفر جمعیت. به‌طور مثال در یک خانواده، بزرگِ خانواده را در حکم «مدیر» آن خانواده می‌دانند. اوست که می‌تواند امور خانواده را بین همسر، پسران و دختران خود تقسیم کند و بنابر دانش و تجربیات و استعدادهای آنان، مسئولیت هر کاری را به یکی از آنان واگذار کند تا محیطی به وجود آید که مملو از صمیمیت و موفقیت باشد.

عده‌ای مدیریت را به جهت نیازش برای به‌کارگیری فراوان روش‌های ریاضی، آماری و اقتصادی، با عنوان شاخه‌ای از دانش می‌شناسند و برخی نیز به سبب کاربرد شاخه‌های انسانی از جمله روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و رفتارشناسی که استفاده از آن‌ها در مدیریت اجتناب‌ناپذیر است، آن را در یکی از زیر بخش‌های مربوط به فن و هنر، یا شاخه‌ای از دانش اجتماعی دسته‌بندی می‌نمایند. حال آن که به واقع مدیریت حاصل تلفیقی از هر دوی این بخش‌ها و تجلی هم‌زمان دانش و هنر است. به طور کلی، پیچیدگی نظام‌های اجتماعی و یا هرگونه تشکلی که قسمتی از آن به واسطه تجمع نیروی انسانی شکل می‌گیرد، اداره کردن آنان را از همین سبب بسیار دشوار کرده است، خصوصا این‌که لزوم تلفیق ماهوی فنون و روش‌های متنوع دانش با جنبه‌های گوناگون هنری نیز یکی از عوامل فراهم آورنده پیچیدگی مزبور می‌باشد.

یکی از زیباترین تعاریف غیررسمی در مورد مدیریت این است که: «مدیریت، علمِ دانستن است و هنر توانستن».

 

 

 

کلیات

مفاهیم اساسی سازمان

سازمان

جوامع امروزی را دنیای سازمانی می‌نامند، زیرا در این دنیا و جوامع، انسان‌ها هر جایی که زندگی می‌کنند و هر کاری که انجام می‌دهند، با سازمان‌های گوناگون در ارتباط‌اند و سازمان‌ها بخشی از زندگی روزمره همه مردم را تشکیل می‌دهند.

هر یک از انسان‌ها، معمولا در بیمارستان متولد می‌شود (یک سازمان). در مدرسه‌ای درس می‌خواند (یک سازمان).بعد از فارغ‌التحصیل از دبیرستان به دانشگاه (یک سازمان) راه می‌یابد. به کار مشغول می‌شود و در سازمانی استخدام می‌شود. ازدواج می‌کند و ازدواجش در دفترخانه اسناد رسمی (سازمان) ثبت می‌شود. در طول زندگی خود با سازمان‌های مختلف برخورد دارد. در نهایت هنگام مرگ سازمان‌هایی برای اجرای تشریفات و ثبت اطلاعات ضروری اقدام خواهند کرد.

 

تعریف سازمان

این موضوع که باید سازمان را به‌عنوان نوعی فرهنگ به حساب آورد. یعنی سیستمی که اعضای آن استنباط مشترکی از سازمان دارند یک پدیده‌ی نسبتا تازه است. در گذشته تصور بر این بود که سازمان یک وسیله یا ابزاری منطقی است که می‌توان با استفاده از آن، یک گروه از افراد را کنترل و کارهای آن‌ها را هماهنگ کرد. این سازمان دارای سطوح عمودی، دوایر، سلسله مراتب اختیارات و از این قبیل ویژگی‌ها بودند. ولی واقعیت این است که یک سازمان بیش از این‌هاست و مانند یک فرد دارای شخصیت است.

هنگامی‌که یک سازمان به‌صورت یک نهاد درمی‌آید دارای نوعی حیات و زندگی می‌شود که با زندگی اعضای آن متفاوت است و به خودی خود دارای ارزش می‌شود. از این‌رو هنگامی‌که سازمان به‌صورت یک نهاد درمی‌آید الگوی خاصی از رفتار مورد قبول همه‌ی اعضای سازمان قرار خواهد گرفت که در همه جای سازمان به چشم می‌خورد.

در طول سالهای اخیر تاثیر علوم رفتاری بر مطالعه رفتار انسان در کار موجب شده است که تئوری سازمان بر تئوری مدیریت صرف تسلط یابد. مدیریت دیگر به عنوان تنها عامل کنترل کار در سازمانها تلقی نمی‌شود، بلکه بیشترین قسمت این نقش بر عهده کارکرد سازمان است. این وظیفه باید با در نظر گرفتن توازن متناسب بین فشارهای متنوع و اغلب متضاد کار در سازمان سازگاری یابد تا تغییر مقاصد سازمانی را تعریف و اجرا نماید.

اندیشمندی به نام چارلز هندی در کتاب «درک سازمان‌ها» این رابطه را بسیار ماهرانه خلاصه نموده است و عنوان می‌نماید که متغیرهای عمده‌ای که مدیر باید با آنها کار کند عبارتنداز: 1) انسان‌ها  2) کار و ساختار  3) سیستم‌ها و دستورالعمل‌ها.

البته نمی‌توان به صورت مجزا به هریک از این متغیرها پرداخت، بلکه باید آنها را در چهارچوب محیط، تجزیه و تحلیل و ارزیابی نمود و به نظر وی محیط شامل 3 جزء است: 1) هدف‌های سازمان  2) تکنولوژی موجود  3) فرهنگ سازمان.

این 6 عامل با هم در تعامل هستند و تغییر در یکی از آنها باعث تغییر در سایر عوامل خواهد شد.

  • سازمان عبارت است از؛ فرآیندی نظام‌یافته، از روابط متقابل افراد، برای دست یافتن به هدف‌های معین.
  • سازمان پدیده‌ای اجتماعی به شمار می‌رود که آگاهانه هماهنگ شده، و با حدوُمرز نسبتا مشخص، برای تحقق هدف یا اهدافی مشترک فعالیت می‌نماید.

در این تعریف، توجه به چند عنصر قابل توجه است:

1-       پدیده‌ی اجتماعی: سازمان از افراد یا گروه‌ها تشکیل شده است.

2-       روابط متقابل: افراد داخل سازمان با هم در تعامل‌اند و تاثیرگذاری متقابل بر یکدیگر دارند.

3-       هماهنگی آگاهانه: می‌توان روابط متقابل

4-       کلیه‌ی افراد در سازمان دارای هدف‌های مشخصی هستند و بعضی از این هدف‌ها در عملکرد آن‌ها اثر می‌گذارند. هر فرد انتظار دارد که از طریق همکاری در سازمان به هدف‌های شخصی خود نیز نایل شود.

5-       این روابط متقابل همچنین نیل به هدف‌های مشترک سازمان را میسر می‌کند و اعضای سازمان‌ها برای دست یافتن به هدف‌های فردی، حصول هدف‌های مشترک سازمانی را دنبال می‌کنند. با توجه به تعریف فوق، سازمان چیزی جز روابط متقابل بین افراد نیست و ساختار سازمانی این روابط متقابل را که شامل تعیین نقش‌ها، روابط بین افراد، فعالیت‌ها، سلسله مراتب هدف‌ها و سایر ویژگی‌های سازمان است، منعکس می‌نماید.

انواع سازمان

سازمان‌های انتفاعی و غیرانتفاعی

سازمان‌های انتفاعی سازمان‌هایی هستند از سوی صاحبان‌شان برای کسب سود ایجاد شده‌اند. این سازمان ممکن است یک مالک و یا چندین هزار سهامدار باشند. اکثر مؤسسات تجاری جزء این دسته از سازمان محسوب می‌شوند.

سازمان‌های غیر‌انتفاعی معمولا به جای کسب سود، با اهداف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و مذهبی تشکیل می‌شوند. مانند اتحادیه‌های کارگری، انجمن‌های مذهبی، موسسه‌های خیریه.

سازمان‌های تولیدی و خدماتی

سازمان‌های تولیدی از مواد خام یا اولیه برای تولید کالاها استفاده می‌کنند، مانند کارخانه‌های تولید کفش، تلویزیون، لاستیک و کاغذ. این کالاها معمولا محسوس و ملموس هستند و مشتری می‌تواند آن‌ها را به راحتی ارزیابی کند. اما سازمان‌های خدماتی، خدمات را ارایه می‌کنند. فعالیت‌هایی از قبیل امور مالی، مشاوره حقوقی، خدمات پزشکی و … این خدمات ملموس نیستند و از نظر فیزیکی نیز قابلیت اندازه‌گیری ندارند.

سازمان‌های دولتی و خصوصی

سازمان‌ها از نظر مالکیت نیز به دو دسته تقسیم می‌شوند. برخی از سازمان‌ها مانند ذوب آهن، راه آهن، مخابرات و … در کشور ما جزء سازمان‌های دولتی محسوب می‌شوند زیرا دولت آن‌ها را کنترل می‌کنند و برخی سازمان‌های دیگر مانند شرکت‌های خصوصی به جای کنترل دولتی توسط افراد یا بخش غیردولتی کنترل می‌شوند که به آن‌ها سازمان‌های خصوصی می گویند.

ابعاد سازمان

نظریه‌ی سازمان عبارت است از ترتیب مطالعه ساختار، طراحی سازمان، سطح تجزیه‌و‌تحلیل آن با کل سازمان یا زیر مجموعه‌های عمده آن است و توانایی کل سازمان را در جهت دستیابی به اهداف آن بررسی می‌نماید.

ابعاد سازمان بیان‌گر ویژگی‌های خاص سازمان هستند و به همان صورت سازمان را تشریح می‌نمایند. برای درک بهتر سازمان باید به ابعاد آن توجه شود که بیانگر ویژگی‌های درونی یک سازمان هستند. این ابعاد به همان صورت سازمان را تشریح می‌کنند که شخصیت و ویژگی‌های فیزیکی معرف افراد هستند. ابعاد سازمانی به دو گروه تقسیم می‌شوند:

الف: ابعاد ساختاری، که بیانگر ویژگی‌های درونی سازمان هستند و مبنایی را به دست می‌آورند که می‌توان بدان وسیله سازمان‌ها را اندازه‌گیری و با هم مقایسه نمود. شامل تخصصی بودن و داشتن استاندارد، سلسله مراتب، متمرکز بودن و ....

ب: ابعاد محتوایی، که معرف کل سازمان هستند مانند اندازه یا بزرگی سازمان، نوع تکنولوژی، هدف‌ها و استراتژی‌ها، فرهنگ و ... که بر ابعاد ساختاری اثر می‌گذارند. ابعاد محتوایی می‌توانند مبهم باشند زیرا آن‌ها نشان‌دهنده سازمان و محیطی هستند که ابعاد ساختاری در درون آن قرار می‌گیرند. برای ارزیابی و درک سازمان، توجه به هر دو بعد ساختاری و محتوایی ضروریست.

الف) ابعاد ساختاری:

اجزای ابعاد ساختاری عبارت است از:

 

1-     رسمی‌گرایی: حدی که نقش کارکنان با توسل به اسناد و مدارک رسمی تعریف می‌شود.

2-     تخصص‌گرایی: تعداد متخصصین حرفه‌ای و طول دوره آموزشی مورد نیاز برای هر کدام یا میزان تخصص‌های دقیقی که در شرح شغل‌ها برای وظایف مختلف قید گردیده است.

3-     داشتن استاندارد: حدی که تغییر در وظایف با توجه به قوانین و مقررات قابل تحمل است.

4-     سلسله مراتب اختیارات

5-     پیچیدگی: مقصود از پیچیدگی، تعداد کارها یا سیستم‌های فرعی است که در درون یک سازمان انجام می‌شود یا وجود دارد.

6-     تمرکز داشتن: مرکز در سلسله مراتب اختیارات، به آن سطح از اختیارات گفته می‌شود، که قدرت تصمیم‌گیری دارد. هنگامی که تصمیم در رده‌های بالای سازمانی گرفته شود، آن سازمان را متمرکز می‌نامند. هنگامی که تصمیم‌گیری‌ها به سطوح پایین‌تر سازمان واگذار گردد، سازمان را غیر متمرکز می‌گویند.

7-     حرفه‌گرایی: حدی که کارکنان یک سازمان حرفه‌ای را به‌عنوان یک مرجع می‌پذیرند، اعتقاد به ارائه خدمات به عموم و اعتقاد به خودکنترلی (خودگردانی) و تمرکز در یک حوزه کاری و استقلال و آزادی عمل در کار.

8-     تمرکز: نسبت مشاغلی که متصدیان آن‌ها در تصمیم‌گیری مشارکت نموده و تعداد حوزه‌هایی که در آن مشارکت می‌کنند، تمرکز قدرت یا شاخصی که مرکز تصمیم گیری را با توجه به خط مشی‌های اصلی و ویژه سازمان منعکس می‌کند یا میزانی از اطلاعات که بین سطوح مختلف سازمان پخش شده و همچنین میزان مشارکت افراد در برنامه ریزی بلندمدت.

9-     پیچیدگی: به تعداد متخصصین و فعالیت‌های حرفه‌ای و همچنین طول دوره آموزشی حرفه‌ای کارکنان اشاره دارد.

ب) ابعاد محتوایی:

ابعاد محتوایی معرف کل سازمان بوده و نشان‌دهنده رابطه آن دسته از مفاهیم درونی است که به تحلیل اثرهای انسانی و محیطی در سازمان می‌پردازند و اجزای آن عبارتند از:

 

1-     اندازه

2-     فن‌آوری سازمانی

3-     راهبردها و هدف‌های سازمانی

4-     محیط

5-     فرهنگ زمان.

 

مفاهیم اساسی مدیریت

تعریف مدیریت

در گام نخست از این دوره می‌بایست به یکی از دو مفهوم بنیادین این بحث یعنی «مدیریت» بپردازیم. در تعریف مدیریت، نظریه‌پردازان مختلفی ایده‌پردازی کرده‌اند. ابتدا برخی از مهم‌ترین موارد مطرح شده را ذکر می‌کنیم.

فرآیند به کارگیری موثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه‌ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می‌گیرد.

 

تعریف مذکور، پنج قضیه اساسی ذیل را که زیربنای مفاهیم کلی نظری و عملی مدیریت است، در بردارد:

1- مدیریت یک فرآیند است.

2- مفهوم نهفته مدیریت، هدایت تشکیلات انسانی است.

3- مدیریت موثر، تصمیم‌های مناسبی می‌گیرد و به نتایج مطلوبی دست می‌یابد.

4- مدیریت کار، به تخصیص و مصرف مدبرانه منابع می‌گویند.

5- مدیریت بر فعالیت‌های هدف‌دار تمرکز دارد.

مدیریت را مهم‌ترین زمینه‌ی فعالیت انسانی است که وظیفه‌ی اصلی مدیران در تمام سطوح و در همه واحدهای مختلف بازرگانی، صنعتی و اداری این است که محیطی را طراحی و نگهداری کنند تا در آن اعضاء بتوانند به صورت گروهی با یکدیگر کار کنند و به اهداف تعیین شده دست یابند.

سطوح مدیریت

1-   مدیران عالی: این مدیران مسئولیت سیاست‌گذاری و خط‌مشی سازمان را بر عهده دارند و با توجه به نگاه بیرونی (توجه به رقبا، سازمان‌های بالادستی) سیاست‌های سازمان را تدوین می‌نمایند. مانند مدیران کل، رییس سازمان، هیات مدیره و ...

2-   مدیران میانی: این مدیران حلقه واسطه میان مدیران عالی و عملیاتی در سازمان‌ها هستند و بین این دو گروه ارتباط برقرار می‌کنند. این گروه از مدیران به مدیران عالی پاسخگو و بر مدیران عملیاتی نظارت می‌کنند. مدیران عملیاتی با عنوان «مدیر» شناخته می‌شوند مانند مدیر مالی، مدیر IT و ...

3-   مدیران عملیاتی: مدیران رده جلو و خط مقدم سازمان‌هاکه افرادی فنی هستند و وارد حیطه مدیریت شده‌اند. مانند رییس ادارات، رییس دوایر، معاونین ادارات و ...

مهارت‌های مدیریت

مهارت فنی: به معنای شناخت فنِ کار می‌باشد؛ مدیران عملیاتی بیشتر از سایر مدیران به این مهارت نیاز دارند چون در خط مقدم سازمان فعالیت می‌کنند و باید با کار آشنا باشند.

مهارت انسانی: حل کردن مشکلات کارکنان و تعارضات و تضادهایی که بین کارکنان ایجاد می‌شود نیاز به مهارتی با عنوان مهارت انسانی دارد.

این مهارت بین همه مدیران به یک میزان اهمیت دارد علم مدیریت رفتار سازمانی نیز به دلیل اهمیت این مهارت ایجاد شد.

مهارت ادراکی: به معنای شناخت محیط بیرونی سازمان است و شامل سیاست‌گذاری‌های سازمان، تحلیل رقبا و ... می‌باشد. مدیران عالی نیاز بیشتری به این نوع مهارت نسبت به سایر سطوح مدیریت دارند.

 

 

نظریات مدیریت

نظریه و ارزش آن در مدیریت

نظریه روشی برای مشاهده، درک و پیش‌بینی پیچیدگی‌های رفتارهای انسانی در چارچوب سازمانی است. نظریه برای مدیران نه به‌عنوان یک هدف، بلکه به‌عنوان یک ابزار، چارچوب، نقشه و راهنمای ضروری برای تحقیق و عمل به‌شمار می‌رود. داشتن رویکرد نظری برای مواجهه با متغیرهای متعدد سازمانی و مدیریتی یکی از چالش‌های اساسی مدیران در قرن جدید است که در این راه نظریه می‌تواند نقش موثری برای افزایش میزان اثربخشی و کارایی مدیران ایفا کند.

نظریه‌ها به‌عنوان ابزار به فعالیت مدیر جهت داده و موجب توسعه مدل‌های ذهنی وی می‌شود. استفاده مناسب از نظریه‌ها، راه‌های جدید و موثری را برای تحلیل موقعیت‌های پیچیده سازمانی و مدیریتی به روی مدیران می‌گشاید. بنابراین، ایجاد اصطلاحات و واژه‌های مشترک در حوزه مدیریت برای ایجاد یک زبان حرفه‌ای مشترک و خلق یک تصویر بزرگ از سازمان و مدیریت ضروری است.

همه ما در طول زندگی برای پاسخ به برخی پرسش‌های پیرامون چرایی و چگونگی برخی پدیده‌های اطراف‌مان، فعالیت‌های فکری را ترتیب می‌دهیم که به طور آگاهانه یا ناآگاهانه ریشه در نظریه‌ها دارد. برای پاسخ به این پرسش که چرا یک فرد خاص در یک موقعیت ویژه رفتار خاصی را از خود نشان می‌دهد و نیز برای پیش‌بینی رفتارهای افراد، نیازمند نظریه‌ها هستیم.

نظریه‌ها به ما کمک می‌کنند تا مشکلات و مسایل خاص خود و دیگران را در ساختار و چارچوب خاصی درک کنیم. نظریه‌ها راهنمایی برای فعالیت‌های مختلف مدیران است که می‌توان از آن به‌عنوان ابزاری برای تبیین و توجیه اقدامات و فعالیت‌های مختلف بهره جست.

نظریه روشی برای توجیه و قابل‌درک کردن یک موقعیت نگران‌کننده است که به ما امکان می‌دهد منبع و ذخیره عادات خود را به طور کارآمدتر به اجرا در آوریم. نظریه موجب ایجاد یک زبان مشترک برای درک بهتر نقش‌ها در جامعه است که ما در آن زندگی می‌کنیم. فهم این‌که چه چیزی اتفاق می‌افتد و چرا آن پدیده رخ می‌دهد در سایه درک کاربرد نظریه مقدور است.

 

مفهوم نظریه

کر لینگر، نظریه را مجموعه‌ای از ساختارها (مفاهیم)، تعاریف و قضایای مرتبط به هم می‌داند که با مشخص نمودن روابط بین متغیرها، بــه منظور توضیح وپیش‌بینی پدیده‌ها، تصویر منظمی از آنان را ارایه می‌کند.

نظریه فقط نظریه‌پردازی ایده‌آلیستی و عقل سلیم نیست، بلکه چون واقعیت‌ها، خود سخن نمی‌گویند، پس باید یک چهارچوب تجربی قابل بررسی برای معنی دادن به واقعیت‌های آن داشته باشیم. نظریه روشی برای درک یا مشاهده واقعیت‌هاست که به دنیای مجهول یا مبهم اطراف، معنی می‌دهد. نظریه نه به‌عنوان یک هدف، بلکه به‌عنوان یک نقشه یا راهنمای ضروری برای مدیران در عرصه تحقیق و عمل مطرح است.

نظریه «نگرشی منظم، سنجیده و عقلایی از موقعیت فراهم می‌سازد و در گزینش اصول مدیریت، راهنمای افراد است.». نظریه معرف واقعیت بوده ولی عین واقعیت نیست و ابزاری است برای تبیــین آن چه هست، نه آن چه باید باشد. نظریه‌ها سکویی برای مشاهده، درک و پیش‌بینی پیچیدگی‌های رفتارهای انسانی است.

به کار بستن نظریه‌ها توسط مدیران موجب توسعه مدل‌های ذهنی می‌شود که این فرایند خود موجب افزایش اثر بخشی مداخلات مدیر در امور مختلف و نیز فهم و درک مناسب رفتارهای مختلف و علل آن می‌شود.

استفاده از نظریه‌ها موجب ایجاد یک تصویر بزرگ می‌شود که تبیین کننده و نشان دهنده مسایل، ابعاد و مشکلات مدیریتی و سازمانی در قالب جامع آن برای مدیران است.

اولین مباحث مدیریت به صورت ریاست فرد مدیر در خانواده، رئیس خویشاوندان، رئیس قبیله، رئیس ملت و دیگر مظاهر اجتماعی پدیدار می‌شود. بدیهی است در بین یک عده، کسی مقدم می‌شودکه از همه قوی‌تر، شجاع‌تر و مدبرتر باشد. در روند تکامل این قدرت از نظر تعداد فرزندان، میزان ثروت، علم و اخلاق معیار برتری قرار گرفت تا سرانجام ریاست به کسانی می‌رسد که به فنون حکومت، سیاست و اداره پیش از دیگران آشنا باشند در این نوع اجتماعات به تدریج نوعی کنترل مالی، دفترداری و بایگانی که به روی سنگها و تابلوهای گلین نوشته می‌شود آغاز گردید، اگر خواسته شود، مدیریت ازنظر اسناد به جامانده و مکتوب تاریخی بررسی گردد، از"5000 سال قبل ازمیلاد" اسناد و مدارک به جا مانده، حاکی از آن است که یک سری اصول و قوانین مربوط به مدیریت رعایت می‌شده است. به‌عنوان مثال؛ سومری‌ها در «5 هزار سال قبل از میلاد» بر حفظ سوابق، به‌عنوان یک ابزار کنترل تاکید داشتند. یا مصریها در "4 هزارسال قبل ازمیلاد" به امور طراحی، برنامه ریزی، سازماندهی و کنترل در ساخت اهرام ثلاثه اهتمام داشته‌اند. همچنین مصریها در 2 هزار و 700 سال قبل از میلاد، ضرورت و اهمیت برخورد منصفانه و صادقانه در مدیریت و استفاده از مصاحبه برای روان درمانی را امری لازم می‌دانستند. در هر حال بر اساس اسناد موجود این اصول وضوابط با فرازوُنشیبی تاکنون ادامه داشته و دارد. اما آن چه که مطمح نظر می‌باشد این است که مدیریت به‌عنوان یک رشته دانشگاهی از حدود صدسال پیش مطرح شده و دسته‌بندی نظریه‌های مدیریت در قالب مکاتب مدیریت از این زمان به بعد بوده است.

تاریخچه نظریات مدیریت

 اگر بخواهیم مفاهیم و نظریه‌های مدیریتی را از نظر سیر تاریخی مورد مطالعه قرار دهیم می‌توان این نظریات را به دو بخش تقسیم کرد:

- نظریه‌های مدیریتی تا قبل از سال 1750 (از 5000 سال قبل از میلاد تا 1750)

- نظریه‌های مدیریتی بعد از سال 1750 تاکنون (از 1750 تا 2003)

نظریه‌های مدیریتی قبل از سال 1750 تقسیم‌بندی خاصی ندارند. ضمن این‌که اصول، مفاهیم متعدد و مختلف در زمینه مدیریت مطرح و عمل می‌شد. اما نظریه‌های مدیریتی بعد از سال 1750 بخصوص سال 1900 به بعد را می‌توان در قالب 6 مکتب فکری بیان نمود. چرا که در قرن بیستم تکامل چشم‌گیری در علم و فنِ اداره امورسازمان‌ها بوده است. در اوایل قرن، نهضت مدیریت علمی توجه صاحبان و مهندسان فنی را به اداره امور فیزیکی سازمان جلب کرد. حدود سال‌های 1930 نهضت روابط انسانی توجه و نظریات جامعه‌شناسان و روان‌شناسان را به اداره امور انسانی معطوف ساخت، سال‌های بین دو جنگ جهانی اول و دوم ارتش‌های جهان تجربیات گران‌بهایی را در مدیریت از خود به جا گذاشتند که بعدها به صورت مکتب عملیاتی و رفتاری جلوه یافت و تفکر سیستمی در مدیریت موضوعیت یافت. ازدهه 1950 به بعد مدیریت به صورت یک بحث همگانی در تمامی رشته‌های علمی قابل طرح گردید. صاحب‌نظران رشته‌های مختلف نظریه جامعه‌شناسان، روان‌شناسان، اقتصاددانان، سیاستمداران و ریاضی‌دانان هر کدام سازمان و مدیریت را از جهت خاصی برای تحقیق و بررسی‌های فنی مناسب تشخیص دادند و بالاخره شالوده علم جدید سازمان و مدیریت پی‌ریزی گردید. باتوجه به سیر تاریخی مشاهده شده نظریه‌ی سازمان و مدیریت، پدیده‌ای تکامل‌گراست، یعنی این‌که نظریه‌پردازان، با مطالعه مکتب گذشته آن‌ها را اساس کار خود قرار داده و به ترمیم یا ارایه نظریه‌های جدید می‌پردازند و به این سیر تکاملی خوشه‌ای می‌افزایند.

بخش دوم، نظریه‌های عمومی سازمان و مدیریت هستند که با توجه به سیر تحولات می‌توان نظریه‌های مدیریت را به مکاتب زیر تقسیم نمود:

مکتب کلاسیک ـ سنتی (ازسال 1750) شامل نظریه مدیریت علمی، نظریه فرآیندی، نظریه بوروکراسی.

مکتب نئوکلاسیک ـ روابط انسانی (ازسال 1920) شامل مطالعات پوچ و بارکر، مطالعات هاثورن و غیره.

مکتب کمی (ازسال 1938) شامل مدیریت عملیات و سیستم‌های اطلاعاتی مدیریت.

مکتب اقتضایی (ازسال 1935) شامل نظریه اقتضایی آلدرفر و دیگران.

مکتب سیستمی (ازسال 1948) شامل نظریه یادگیری سازمانی، نظریه آشفتگی-آشوب.

مکتب کیفیت پویا (ازسال 1975) شامل نظریه مبارزه پویا، نظریه کمال مدیریت، نظریه یادگیری در سازمان، رویکردکایزن، رویکرد کیفیت جامع (TQM) و رویکرد مهندسی مجدد.

 

  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید.

0